عشق یعنی....
عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى
تنها ترین مهمانی
تنها تر از خودم
در این دنیای شلوغ
کسی را پیدا نکرده ام
در خیابان ممتد حیات
تنها تر از خط های سفید
خطی را پیدا نکرده ام
شاخه های به هم تنیده درخت
تنهایی برگ به زمین افتاده را
تا به حال نظاره نکرده اند
من:
تنها تر از خودم !
سفره شام دل من
خالی از غذای گرم و نان نرم
در مهمانی امشب
هزاران(هیچ کس)دعوت شده اند
در شلوغی اتاق من
سکوت دیوار
بلند ترین صداست!!!!
جعبه خالی
در شهری دور افتاده , خانواده فقیری زندگی می کردند . پدر خانواده از اینکه دختر 5 ساله اش مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود,ناراحت بود چون همان قدر پول هم به سختی یه دست می امد.
دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته بندی کرده و ان را زیر درخت کریسمس گذاشته بود. صبح روز بعد , دخترک جعبه را نزد پدرش برد و گفت:بابا,این هدیه من است.
پدر جعبه را از دختر خردسالش گرفت و ان را باز کرد.
داخل جعبه خالی بود!!!!!
پدر با عصبانیت فریاد زد: مگر نمی دانی وقتی به کسی هدیه می دهی باید داخل جعبه چیزی هم بگذاری؟
اشک از چشمان دخترک سرازیر شد و با اندوه گفت: بابا جان من پول نداشتم ولی در عوض هزار بوسه در جعبه برایت گذاشتم.
چهره پدر از شرمندگی سرخ شد,دختر خردسالش را بغل کرد و او را غرق بوسه کرد.

شمع فرشته
مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را خیلی دوست داشت. دخترک به بیماری سختی مبتلا شد, پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره به دست بیاورد, هر چه پول داشت برای سلامتی او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد.
پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچ کس صحبت نمی کرد و سر کار نمی رفت. دوستان و آشنایان خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی موفق نشدند.
شبی پدر رویای عجیبی دید, دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند.
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود.مرد وقتی جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است دختر خودش است . پدر فرشته غمگینش را در اغوش گرفت. و او را نوازش کرد , از او پرسید: دلبندم,چرا غمگینی؟چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: بابا جان,هر وقت شمع من روشن می شود, اشکهای تو ان را خاموش می کند و هر وقت تو دلتنگ می شوی , من هم غمگین می شوم.
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود, از خواب پرید.اشک هایش را پاک کرد,انزوا را رها کرد و به زندگی عادی خود ادامه داد.

حرفایی که باید بشنوی!!
شاید یه کسی برای اینکه شبها خواب تو را ببینه به خدا التماس می کته.
شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ بزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر بشه.مطمئن باش کسی شبها بخاطر تو , توی دریای اشک می خوابه ولی تو اونو نمی شناسی؟!!!!!
یه سایه بود اومد دنبالم , اول ازش ترسیدم
بعد باهاش رفیق شدم
هر روز یه لقمه نون. نصف ماله من نصف ماله اون.حالا دیگه این منم که مثل یه سایه دنبالشم.
من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم:
در عصر های انتظار به عصر های بی کسی ام قدم بگذار...
خیابان غربت را پیدا کن
وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو.....
کلبه غریبی ام را پیدا کن
کنار بید مجنون خزان زده
و کنار مرداب آرزو های رنگی ام.....
در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو
حریر غمش را کنار بزن...
مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق در عصاره ی انتظار
پشت دیوار درد هایم نشسته ام.
کاش به اشک های کودکانه ام رحم می کردی کاش تو راز درونم را می دیدی و سفر را فراموش می کردی
کاش هنوز هم کنارم بودی و تو را در
لحظه لحظه زندگی ام حس می کردم
اما افسوس که این چنین نیست و تو رفتی و من ماندم و من.........
فقط یک بار به دنیا می آیی
فقط یک بار خداوند زندگی را به تو هدیه می دهد
اما, در سرایی دیگر همواره خواهی بود
اگر این فرصت یک باره را از دست دهی , چه خواهی کرد؟
گرچه یک بار به دنیا می آیی
اما یادت باشد که هر صبح,تولدی دوباره است
تولدی از خود,با خود و به دست خود
و تو با تولد همواره خود در دنیا در صبح زیبای بهشت می سرایی که:
زندگی من حق تو و مرگ تو حق زندگی من .!!!......!!!
وقتی بارون اومد گفتی به تعداد اون قطره های بارونی که تو تونستی بگیری منو دوست داری اما من به تعداد اون قطره های بارونی که نتونستی بگیری تو را دوست دارم.
ای کاش گل بودی و من از باغ می چیدمت, یا که طلوعی بودی و از پنجره می دیدمت,ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان,هر وقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت.
برات یه دعا می کنم....
خدایا آن که در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهام گذاشت,خواهشی دارم.....تو در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهاش نزار.
بیا با هم تا عمق با تو بودن سفر کنیم بیا دست یکدیگر را بگیریم و دنیای عشقمان را تفسیر کنیم بیا نگاه هایمان را یکی کنیم و تا جایی که می توانیم به هم بنگریم و معنی عشق واقعی را در چشمان یکدیگر بیابیم.
بیا اشک هایمان را یکی کنیم تا غم این دنیا را نخوریم بیا تا لحظه مرگ به هم وفادار باشیم
وقتی تو داری می خندی عاشق خنده هایت می شوم....هر جا که تو هستی قلبم آنجاست,غصه را هر چند می خواهم به دل پنهان است.....سینه می گوید به تنگ آمدم فریاد کن.
نگو بار گران بودیم و رفتیم....نگو نا مهربان بودیم و رفتیم....آخه اینها دلیل محکمی نیست..!!!؟؟؟؟؟بگو با دیگران بودیم و رفتیم.
دوباره سلام یکی از دوستان گلم برام پیغام گذاشته بود که شعر هم تو وبلاگ بزارم ,من خودم زیاد اهل شعر نیستم,چون اکثرا معنی و مفهومشون را نمی فهمم سعی کردم اشعاری را بنویسم که خودمم یه چیزایی سر در میارم , از هر شاعری شعرخواستید برام پیغام بزارید خودم براتون می خونم (شوخی کردم حتما براتون تو وبلاگ میذارم). راستی یه طالع بینی کلی از تمام متولدین ماهها هم نوشتم,تازه این طالع بینی واقعی هاااااا!!من که خودم قبولش دارم , اگه قبول ندارید اکشال نداره فقط بخونید و ازش بگذرید!!
متولدین فروردین: متولدین فروردین ماه از لحاظ جسمی متوسط القامه هستند و اکثرا صورت های استخوانی و پوست های خراب دارند.متولدین این ماه دوستدار مسافرت و حرّاف و شادند.آنها زندگی در بیرون شهر را به زندگی در شهر ترجیح می دهند.آنها شجاع , با اراده , آزادی طلب , پر تحرک , کوشا,عجول,کنجکاو,یکدنده,خود محور و تنوع طلب هستند آنها بسیار حساس و گاهی غیر منطقی هستند رنگ های قرمز , قهوه ای و سبز تیره و روز سه شنبه برای متولدین ماه برّه موافق و مناسب است. پزشکی ,روانشناسی , فروشندگی , کشاورزی از شغل های مناسب متولدین برّه است. روابط خوب : با متولدین مرداد , آذر , خرداد ,بهمن. روابط بد: با متولدین تیر,مهر , دی . روابط شیطانی: اردیبهشت, شهریور, آبان,اسفند.
متولدین اردیبهشت:متولدین این ماه افرادی صبور,آزادی طلب , سالم ,کوشا, حسود , متعصب , سنت گرا , فداکار , صمیمی , سنگین,با وقار,با سلیقه, خواهان زندگی در طبیعت,هنرمند , کله شق, نجیب و مادیگرا هستند. رنگ های آبی, زرد ,سبز و صورتی برای آنها مناسب است. روز جمعه روز خوبی برای متولدین اردیبهشت می باشد. کارهای هنری,کشاورزی,پرستاری,مهندسی,فروشندگی و بانکداری کاری مناسب برای یک متولد اردیبهشت است. روابط خوب: با متولدین شهریور,دی,تیر,اسفند.روابط بد: با متولدین مرداد,آبان,بهمن و فروردین. روابط شیطانی: خرداد,مهر,آذر.
متولدین خرداد: متولدین این ماه خوش سلیقه ,کله شق,هنرمند, زیرک , حیله گر,دمدمی مزاج,باهوش , انعطاف پذیر,معاشرتی,سرزنده,عاشق مطالعه,کنجکاو , پر جنب و جوش,عاشق سفر وکم حرف هستند. رنگ های زرد ,سبز و قرمز برای متولدین این ماه خوش یمن است .شغل تدریس ,نویسندگی,روزنامه نگاری,مهندسی,کارهای هنری,وکالت برای متولدین خرداد ماه مناسب است.روابط خوب: خرداد,مهر,بهمن,فروردین,مرداد. روابط بد: شهریور,آذر,اسفند. روابط شیطانی: خرداد, تیر,آبان,دی.
متولدین تیر: متولدین تیر ماه رویایی, منصف ,مغرور ,خوددار, پول دوست ,صرفه جو , معاشرتی, کوشا ,مهمان دوست ,با وفا, اهل خانه و خانواده , مادر دوست و سنت گرا هستند. رنگ های سبز و بنفش برای آنها خوش یمن است.شغل های طبابت, هنرمندی, تدریس, روزنامه نگاری, مهندسی برای آنها بسیار مناسب است.روابط خوب: آبان,اسفند,خرداد,شهریور.روابط بد: مهر,دی,تیر.روابط شیطانی: مرداد,آذر,بهمن.
متولدین مرداد: متولدین مرداد ماه افرادی خود خواه, مغرور, معاشرتی, خوش سلیقه, شهرت طلب, با اراده, راستگو, مودب ,هنرمند,متین ,افتاده, ارام, سرحال, سرزنده, معتمد, مهربان, با گذشت و خوش سلیقه هستند. کارهایی چون فروشندگی,روانشناسی, تدریس, مدیریت, ستاره شناسی و کارهای هنری برای این افراد بسیار مناسب است. رنگ های زرد,نارنجی و طلایی وروز یکشنبه برای آنها خوش یمن است. روابط خوب: فروردین,آذر,مرداد,خرداد,مهر. روابط بد: اردیبهشت,آبان,بهمن.روابط شیطانی: تیر,شهریور,دی,اسفند.
متولدین شهریور: متولدین شهریور ماه دارای قدرت حافظه و هوش سرشار هستند. آنها مهربان,مرتب,صبور,قناعت پیشه ,آینده نگر, تندرست ,خوش لباس ,خوش حرف,فعال ,لجباز, حساس, اهل انتقاد, خجالتی, جدی,بد پیله و مچ گیر هستند. رنگ های زرد, سبز, قهوه ای و روز چهارشنبه برای آنها خوش یمن است. روابط خوب: شهریور,اردیبهشت,خرداد,تیر,آبان.روابط بد: خرداد, آذر, اسفند. روابط شیطانی: فروردین,مرداد, مهر, بهمن.
وای,وای.........خسته شدم به خدا,کتفم درد گرفت فعلا متولدین این 6 ماه بخونن اگه واقعا شبیه خصوصیاتشون بود من ادامه اون 6 ماه باقیمانده را هم می نویسم . ![]()
![]()
سلام امروز صبح اومدن دم خونمون و گفتن برای مصاحبه با دلناز جون اومدیم,(مامی) منم در را باز کرد و الانم من پای صحبت با این شبکه نشستم و ...........(تقصیر این طرفداراست دیگه هی میگن بیوگرافی میخوایم...)
خوب دلناز خانوم خودتون را معرفی کنید:
فائزه , ملقب به دلناز متولد 18/12/1370 . یه دخمل دوست داشتنی و مهربون با افکار و اخلاق پسرونه!!
هدفتون از ساخت این وبلاگ چی بود:
همینجوری , دوست دارم احساساتم را به آدمایی بگم که یه چیز حالیشون میشه,نمیتونم خیلی چیزا را بریزم تو خودم ,گفتم بزار با ساخت این وبلاگ هم خودم یه حالی عوض کنم و هم یه عده آدم با شخصیت نظرشون را راجع به احساساتم بگن!(البته همتون گل هستید اما اونا که نظر میدن یه چیز دیگه اند)
صمیمی ترین دوستانت تو زندگی:
اول خدا که اگه هواما نداشت تا الان..........بعدش مامی و ددیم..............از نظر دوست باید بگم متاسفانه فعلاً یه دوست درست و حسابی نصیبمون نشده,یکی از یکی نامرد تره........مهم نیست زیاد, به همینا ام راضی ام!!!
یه کم از خودت میگی:
دخمل خوب مامان و بابام, امسال دیپلم می گیرم ,درسمم خوبه, یه داداشی دارم که یه کم دوسش دارم,رفتارم بیشتر شبیه پسراست تا دخترا(بخصوص صدام),لباسای پسرونه میپوشم,اصلا دوست ندارم از اینکه دختر هستم,همه جا حقشون ........میشه!!
چه موسیقی ای بیشتر گوش میکنی:
من الان 3 سال که شب وروزم با موسیقی رپ میگذره ولی جدیدا دارم سعی میکنم کمتر وابستش شم!!!(بابا بی خیال)
با صدای کدوماشون فاز میگیری:
رضا پیشرو
, امیر تتلو
, وحید سرباز
, سعید کرمانی ![]()
یه تیکه بخون:
دستتو بده به من, نوازشت کنم , چه اشتباهی بود من عاشقت شدم .......(وحید سرباز)
از دست من از من فرار میکردی منم دنبالت اذیت کردنم شد کارت , جوابمو نمیدادی خوب اره,دستام تو دستات,چشمام تو چشمات واسه همیشه, اگه یه بوس بدی تو چی میشه.........(وحید سرباز)
دور و وره تو پره از عشق و احساس تو چشماتو وا کن و رفیق خوبا بشناس,اینو بدون که میگذره دو روز دنیا,بیا بخندیم ببندیم دل و به رویا ............ (امیر تتلو)
امشب تا خود صبح من اشک میریزم, تو قطره های اشکم عکس تو را میبینم,میگم عشقت یه درد , که منو دیوونه کرده,دیگه بازی تمومه,اخه کی برمیگرده...........(سعید کرمانی)
من هنوز یادمه تو رو میدیدم دمه کتابخونه,ورق کتابا خیس بود اون اشک چشام بودش,من همه ی ناراحتیام بوداز دل آرومت , چون میدونستم زندگیم بی تو هر دفعه کابوس.........(رضا پیشرو)
شرمنده همینا یادم اومد فقط !!
بازیگر مورد علاقه:
از اون وریا لئوناردو دی کاپریو و جانی دپ و کالین فارل ,از اینوریا فقط سیاوش خیرابی و یه کم بهرام رادان
شنیدم طرفدار فوتبال هم هستید:
عمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق !!!!!!!!!!![]()
کدوم تیم و چه بازیکنایی :
منچستر یونایتد(کریس رونالدو) , والنسیا( دیوید ویا) , ارسنال(فابرگاس)![]()
تو زندگیت بیشتر از همه رو کی حساب میکنی:
به مامانم و بابام , دختر خالم (مریم جون ) همیشه کمکم میکنن تا حالا هیچ وقت نشده که جواب نه بهم بدن!!(قربونشون برم)
یه آرزو:
آینده خوبی داشته باشم!!(انشا الــاـــه...)
انتظارات از همسر آینده:
خوش اخلاق , مثل خودم خوش هیکل , یه کم غیرتی , با ادب , خوش تیپ ( فرق وسط و شلوار پارچه ای وکفش قیصری و............. تو کارش نباشه) , خسیس نباشه, واقعا دوسم داشته باشه البته الان میخوام درس بخونم اصرار نکنید ...........!!!![]()
![]()
خوش حال شدیم که وقتتون را در اختیار ما گذاشتید تا این طرفدارا دست از سرمون بردارن تا مصاحبه بعدی.......به امید دیدار
یه ارزو خوشکلم برای همه اونایی که وبلاگ را بازدید کردن دارم....همتونا دوست دارم!!
اینم ایمیلم : ( f_vertigo )
با احساساتم بازی میکرد!!
خیلی تلخ بود............................................
کنار ساحل یه قلب بزرگ کشیدم,فکر میکردم هر چقدر این قلب را بزرگتر بکشم,یعنی اینکه بیشتر دوسش دارم.!
وقتی قلب ماسه ای را کشیدم بعد گوشه هایش را صیقل دادم تا صاف صاف شود,می خواستم هر وقت دریا با قدرتش قلب ماسه ای من رو بلعید ,این قلب ماسه ای جایی گیر نکند!
از زاویه های مختلف بهش نگاه کردم تا ببینم همانی است که به دنبالش بودم یا نه؟
بهش لبخند زدم و از روی شیطنت هم یه چشمک بهش هدیه دادم.دلم اجازه نداد که یه تیر ماسه ای را به یه قلب ماسه ای شلیک کنم!
چوبم را به جای اون تیر روی قلب ماسه ای گذاشتم!
فکر کنم دیگه کامل شده و فقط نیاز به مراقبت دارد.کنارش نشستم و با دستانم نوازشش کردم و در سکوت به قلب ماسه ای قول دادم تا همیشه مواظبش باشم.
.....
.......
...........
من هنوز هم کنار ش نشستم و هنوز امید دارم اما انگار اوست که دوست جدید پیدا کرده و دیگه همنشین ما نیست(قولمان را هم فراموش کرده)خنده دار نیست؟؟!!
خدایا عشق ها دروغی است!!....
دوستی ها دروغی است!!..............
پس من به کی اعتماد کنم؟؟خدا جون جوابم را بده!!؟؟
وقتی یه قلب ماسه ای به من خیانت کند پس چه انتظاری از یه انسان شنی دارم؟؟؟

در آن روز بهاری که مثل یک غنچه شکفته بودم و با هزار امید و آرزو با عشق و علاقه به سویت پر کشیدم.
از تو خواستم که همسفرم باشی و در آسمان آبی و زیبا پرواز کنیم.ولی افسوس تو با تیر نا امیدی و کمان غرور با همه نفرت دلم را شکستی.بهارم را خزان کردی آیا رسم ,رسم عاشق کشی است؟آیا باید این چنین قلب های پر از امید را شکست؟؟

پسرکی از مادرش پرسید:مادر چرا گریه می کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت:نمی دانم عزیزم,نمی دانم.
پسرک نزد پدرش رفت و گفت:بابا, چرا مامان همیشه گریه می کنه؟او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش رسید این بود:همه زنها گریه می کنند ,بی هیچ دلیلی!
پسرک بزرگ شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند ,متعجب بود.
یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند,از خدا پرسید:خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟
خدا جواب داد:من زن را به شکل ویژ ه ای آفریده ام ,به شانه هایش قدرتی دادم تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند,به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند,به دستهایش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند, او به کا رادامه دهد. به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد,حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند.به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد,از خطا های او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام تا هر هنگام که خواست فرو بریزد.این اشک را منحصراٌ برای او خلق کرده ام تا هر گاه نیاز داشته باشد,بتواند از آن استفاده کند.
زیبایی یک زن در لباسش,موها یا اندامش نیست.زیبایی زن را باید در چشم هایش جست و جو کرد زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.
من با خدا غذا خوردم!!!
پسرکی بود که می خواست خدا را ملاقات کند,او می دانست تا رسیدن به خدا باید راه دور و درازی را بپیماید.به همین دلیل چمدانی برداشت و درون آن را پر از ساندویچ و نوشابه کرد و بی آنکه به کسی چیزی بگوید سفر را شروع کرد.چند کوچه آن طرف تر به یک پارک رسید,پیرمردی را دید که در حال دانه دادن به پرندگان بود.رفت پیش او..رفت و روی نیمکت نشست. پیرمرد گرسنه به نظر می رسید,پسرک هم احساس گرسنگی می کرد.پس چمدانش را باز کرد و یک ساندویچ و یک نوشابه به پیرمرد تعارف کرد.پیرمرد غذا را گرفت و لبخندی به کودک زد. پسرک شاد شد و با هم شروع به خوردن کردند,آنها تمام بعد از ظهر را به پرندگان غذا دادند و شادی کردند,بی آنکه کلمه ای با هم حرف بزنند.وقتی هوا تاریک شد پسرک فهمید که باید به خانه برگردد,چند قدمی دور نشده بود که برگشت و خود را در آغوش پیرمرد انداخت,پیرمرد با محبت او را بوسید و لبخندی به او هدیه داد. وقتی پسرک به خانه برگشت,مادرش با نگرانی از او پرسید:تا این وقت شب کجا بودی؟
پسرک در حالی که خیلی خوشحال به نظر می رسبد,جواب داد:پیش خدا!
پیرمرد هم به خانه رفت.همسر پیرش با تعجب از او پرسید:چرا اینقدر خوشحالی؟ پیرمرد جواب داد:امروز بهترین روز عمرم بود,من امروز در پارک با خدا غذا خوردم!!